سفر به جلفا
عزیزکم خاطره ای که ثبت می کنم مربوط به سفرمان به جلفا ست
جمعه هفته قبل تصمیم گرفتیم برای گردش به جلفا بریم
جلفا یکی از شهرستانهای استان ماست اونجا منطقه آزاد هست و مرز بین ایران و آذربایجان .شهرستانی سراسر مملو از کوهای سر به فلک کشیده سنگی ورود ارس که کاملاً پرآب و خروشان بود




صبح ساعت ٥ صبح به همراه باباجون و مامان جون خاله ها و عمو حسین به راه افتادیم جاده خیلی قشنگ بود تو مرند هوا کم کم روشن شد و ساعت ٧ صبح رسیدیم جلفا و رفتیم به آسیاب خرابه

واقعاً فوق العاده بود ولی چون هوا خیلی خنک بود نتونستیم تو رو پایین نگه داریم و باباجون تو رو آورد پارکینگ و باهات بازی می کرد تا حوصله ات سر نره من و بابایی هم برات عکس گرفتیم



صبحونه رو باهم خوردیم و کلی خندیدیم و تصمیم گرفتیم برای صرف نهار به روستای نوجه مهر بریم هم نهار می خوریم و هم زیارت می کنیم آخه آرامگاه یکی از فرزندان امام رضا بنام سید محمد اونجاست
حرکت کردیم و نزدیکیهای ظهر به اونجا رسیدیم


اکثر افرادی که به اونجا میامدند یه گوسفند قربونی می کردند و پوست اونرا به امام زاده هدیه می کردند
باباجونم برا سلامتی تو و همه گیمون یه گوسفند گرفت و قربونی کردیم گوسفند رو تو کشتارگاه ذبح کردند و گوشتش رو تحویلمون دادند ما هم کباب کردیم و نهار صرف شد عسلم

عصر هم برگشتیم و شب بابایی و عمو حسین و باباجون گوشت ها رو تقسیم کردند
عزیزم مادر بزرگ (مامان بابایی)پاش خیلی درد می کنه برا همین نتونست با ما بیاد ولی ما برا سلامتیش کلی دعا کردیم
اینم چند تا عکس از تو در این سفر

تو بغل بابایی موقع رفتن به آبشار

تو و گوسفند قربونی


موقع برگشت تو ماشین خرابکاری کردی و مامانی لباس هات رو عوض کرد ایناهاش


موقع زیارت با موبایل عمو عکس گرفتیم که بعداً اضافه می کنم عسلم





سفر به جلفا
